مناجات اربعینی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـدا کـنـد که دلـم را فـدای یـار کـنم به این بهانه مگـر رنج را مهـار کنم مرا مجال گریز از حصار داغِ تو نیست بگو چگونه ز دست غمت فرار کنم! لباس پارۀ یـوسف به کـوی ما نرسید چـه بـا دل پـدر پـیـرِ بـیقـرار کـنـم! بهار زنـدگیام را خَـزان غـفـلت بُرد نـمیشود به جـوانـیام افـتـخـار کـنم شکست قلب تو از فرطِ بیخیالی من بـنا نـبـود دلـت را جـریـحـهدار کـنـم اگر جواب سلامت به دست من برسد فـراق را به همین حکـم، برکنار کنم شمیم گیسوی خود را به بادها بسپار که بوی زلف تو را عطر ماندگار کنم اگر که طعـمۀ دنیا شدم، خودم کردم نـیـامـدم گـلـه از مکر روزگـار کـنم در اوج سُستیِ باور، تو اعتقاد منی! نشد به نـام تو یـکـبار هم قـمـار کـنم هنوز هم که هنوز است، دوستت دارم بغـل بـگـیـر مـرا تا که آشـکـار کـنم زدم به این در و آن در ببینمت که نشد به جان مادرِ تو ماندهام چه کار کنم! دوای بغض گلوگیر من فقط نجف است کجا به غیر نجف عشق را هوار کنم سر مـرا بـنـویـسـیـد نـذر تـیـغ عـلـی به شوق اینکه فقط لمسِ ذوالفقار کنم علیست راه رسیدن به اربعین حسین پدر اجازه دهـد تـرک این دیـار کـنم هنوز از حرمش برنگـشـته، دلـتـنگم چِقَدر خاطره را پشت هم، قطار کنم کـفـن کـنـیـد مـرا بـا لـبـاسِ مَـشـّـایـه چه عشقبازیِ محضی در آن مزار کنم! تو را قسم به همان شاه بیکفن، برگرد بـیـا اجـازه مـده حـسِّ اِنـکـِـسار کـنم غروب روز دهم، خون به قلب زینب شد حـسـین زیـر سـم اسـب نامـرتب شد |